شیوای شهریوری...
-
تاریخ: 1401/11/11 ساعت: 16:26
سلام ممنون از این که به وبلاگ خودتون سر زدینامیدوارم که خوشتون بیادالبته یه چیز یادم رفت بگم که اگه نظر ندین ناراحت می شمدوستت دارم به وسعت چشمان زیبایتروزی فکر می کردم اگر او را با غریبه ای ببینم , شهر را به آتش می کشم ولی امروز حاضر نیستم کبریتی روشن کنم تا ببینم او کجاست خسته ام!روحیه ام زیر خط...
بهناز
-
تاریخ: 1401/11/11 ساعت: 16:26
سلام ممنون از این که به وبلاگ خودتون سر زدینامیدوارم که خوشتون بیادالبته یه چیز یادم رفت بگم که اگه نظر ندین ناراحت می شمدوستت دارم به وسعت چشمان زیبایتروزی فکر می کردم اگر او را با غریبه ای ببینم , شهر را به آتش می کشم ولی امروز حاضر نیستم کبریتی روشن کنم تا ببینم او کجاست خسته ام!روحیه ام زیر خط...
نفسم
-
تاریخ: 1400/11/24 ساعت: 22:52
امروز بعد سالها نشستم بارش بارون و میبینمو هر لحظه فقط یه سوال از ذهنم رد میشه که دیگه چی کار میتونستم بکنم کهاز پیشم نری ...یعنی کاری مونده بود که باید انجام میدادم و نفهمیدم؟ دیگه چطوری سد راه رفتنت باید میشدمAdblock test (Why?)
قلبم
-
تاریخ: 1400/5/28 ساعت: 1:26
آرام بگیر دلم … تنگ نشو برایش … مگر نشنیدی جمله ی آخرش را ! “بگذار زندگی ام را بکنم”
شیوا
-
تاریخ: 1398/7/30 ساعت: 3:17
من روزگار غربتم را دوست دارم این حس و حال و حالتم را دوست دارمیک عکس کوچک توى جیبِ کیفِ پولم تنها ترین هم صحبتم را دوست دارمبر عکس آدم هاى دل بسته به دنیا هر تیک و تاکِ ساعتم را دوست دارمامشب دوبار
نفس♥
-
تاریخ: 1397/11/24 ساعت: 21:18
می خواهی بروی ؟! برو ... جلویِ راهت را نمی گیرم ! نگرانِ من نباش ، نخواهم مُرد ! شبیهِ تمامِ آدم هایی که از رفتنِ هیچ کسی نمرده اند ... شبیهِ همه ی آن هایی که شعار نمی دهند ... بعد از
ای وای دل دیوونه من
-
تاریخ: 1396/9/3 ساعت: 15:42
درست شبیه ماهیِ کوچکی که فریبِ بازوهایِ مردانه ی موجِ بلندی را خورده... عاشق شدم... تکیه کردم... به مردی که تُنِ صدایی مردانه وسینه سِتَبر داشت... و درست شبیه ماهی ها، اعتماد کردم... در آغوش موج تا خودِ ساحل تاختم... باهزاران خیال...
شیوای شهریوری
-
تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 15:24
تو هم به من فکر میکنی؟ همان قدر که من به فکر تو ام! چه سوالی! خود به خود مرا به وجد می آورد.. حتی فکر کردن به این خیالات حالِ روزم را خوش میکند نوشته شده در دوم شهریور ۱۳۹۶ساعت ۳ ب.ظ توسط بنی ناز| |
نفس
-
تاریخ: 1395/7/6 ساعت: 0:30
در آخرين روزمان انقدر مرا دوست داشتی كه باورم نمى شود رفته اى...
نفس
-
تاریخ: 1395/6/19 ساعت: 1:35
یادِ تو می وزد ولی بی خبرم ز جای تو . . .
نفس م
-
تاریخ: 1395/6/19 ساعت: 1:35
هی لعنتی تو مثل دندانی هستی که درد می کنی رسیده ای به عصب اما من دلی ندارم برای "کندن" می فهمی دوست داشتنت چقدر دردناک است؟